تبليغاتX
nocturnalplexus

nocturnalplexus

Gwilzit Gwalzat

مي دانم. خواننده حوصله خواندن ندارد. من حوصله خواننده. قسمت اول پست مي شود.
Gwilzit Gwalzat

قسمت اول:

Shape of form or Form of shape?

هيچ چيزي بيشتر از اندازه ي خود (و در خود) نمي تواند رشد كند و لاجرم بعد از آن حد بلوغ اسباب تخريب خود را از درون خود فراهم مي آورد. تخريبي كه يا به زايش مجددي از نوع خود منجر مي شود يا نه. اتفاق همواره مسير خود را در پيش مي گيرد و در يك فراغت مغرضانه از عليت كافي يا ناكافي در راهي گام بر مي دارد كه پيش بيني طول اتفاق و كيفيت وقوع آن در يك " كدام لحظه" عموما سرعت بيشتري به جهت ويراني اتفاق مي دهد. زمان عموما بيشترين بار سوال و ابهام را در ضرب آهنگ اتفاقات دارد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 19  توسط nergal  | 

يادي و ديگر...

اين نامه را قبلا نوشته بودم به محمد. از دوستاني كه اين ديار را ترك كرد و به قصد تحصيل به خارج رفت. كلام عجول است و نارس. و تازه شقي است از آنچه في نفسه كامل مي ناممش. قسمتي از آن را با خواننده شريك مي شوم تا بعدي ديگر از غمزه كلام را ذر اين مجاز مغناطيسي به يغما برد. برود به دست خواننده و ، به كام محمد كه خود معركه اي بود.

من.



ديري است كه نيستي.

اينجا هر روزه هنوزي ديگر دارد. چه دياري كه ديار افسون. كجتاب از ديروز و فرتوت از ثقل وجودي كه تاب نمي آورد زمان خويش را. زمانه ي خويش را.
اينجا اولين فرزندان آدم را به سخره اي نيز نمي گيرند. تن زباله دان روح است وجوركش غدار.آدميان بلوغ بعد از فوت دارند و حيات خود معصيتي محتوم است.

واينجا هنوز...

اينجا زمان گامي در نيستي دارد و گامي در هستي. آدمي گامي در گودال دارد و گامي در چاه. نفس چه تنگ مي آيد در اين زيستن به غريبانه.
اينجا من حتي با دو دستم، تنهايم.
من ديگر نيستم! نه كه به نسياني و دمي. نه كه به هراسي(كه هميشه هست!). كه نيستم به هيچي. به هيچي نيستم.
چه تنگنايي است از چنبر زمان نتوان گريختن! چه مكافاتي دارد اين هنوز.

و چه دو دستي كه با من نيز تنهايند.

كيستم اين من؟! كيستي ام را كدام شعبده ربود؟ يا ميان من و دستانم سرگردان آغوشي نا آشناست؟ و اما تو! مي داني كه در هنوزت كيستي؟ جهان بار كدام كهولتش را ارزاني شانه هايت كرده؟ مي داني؟
و تو گريختي. نه كه از من. كه از خود. و نه كه از خود. كه از كيستي. از كيستي ها و كه هستي هاي آدمياني چون من، چون تو، ونه چون تراكم اين خيل آدمي. كه كيستي در حصار عدد كثير قلت وجود مي يابد. وجود قليل. و من نيز خواهم گريخت. از اين قلت. از اس اساس قليل. وقليل؟ كه اينجا!

مي داني؟ وقتي خيل به بيراهه مي رود شان گام نيز هرز مي رود. و گريختي تو كه گامي به هرزه نيالايي. با گامي ارزاني بر باد ونه هرزاني از باد. باد اين موسم نا آدم. موسم بي تن.

و ديگر اينجا... اينجا را هنوز به خاطر دارم، و خود را. حسرت هاي متراكم بر شانه هايي از جنس مصدر اخافه. حسرت تنانه هاي مستور. رجوليت هاي اخته و آخته. و توچه مي داني از اضطرابي كه خود وريدي است در خانه ي تن. اينجا آدميان تويي از هزارتوهاي يكديگرند و هر روز در ميانشان سوداي جراحت است. جراحتي از جنس روح و تن و زمين و همه آنچه به حيلتي مجروح. سوداي جراحت. همهمه ي جراحت. اين "اي همه مجروح" مقدر، كه اينجا را نمي هلد.

-زخمي بگير تا زخمي بستانم!

آري. اين ما! و واي بر ما، اين برازندگان جراحت.
برايت باز خواهم نوشت. نمي دانم كه مرا به ياد داري يا نه؟ مي دانم. خاطره كابوسي است كه تن وخامت حال را نيز گاهي مي آشوبد.
تنت زنده و گامت مستدام.
من حرامي! قاطع الطريق عصب خويشتن...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط nergal  | 

اينطور نمي شود!

وقتي مينويسم دارم با دست خودم هك مي شوم. قبلا هم گفتم.

مغزم بايد يك فكري به حال خودش بكند.

اينطور نمي شود!
+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط nergal  | 

باخت-باخت

يكي دادم يكي دادي بهم.
يكي ام باز ميدم بهت.
بيا اينم اون قبليه كه داده بودي.


ديدي باز باختي!
+ نوشته شده در  ساعت 18  توسط nergal  | 

لامكان

پرسيدند: كجاست؟
گفت: نمي دانم.
پرسيدند: كجاست؟
گفت: نميدانم.
پرسيدند: نمي داني؟
گفت: پرسيدم كه، كجاست!
+ نوشته شده در  ساعت 18  توسط nergal  | 

revised j christ

If a man smite you on a cheek
SMASH him on the other
A.Z.Lavey
+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط nergal  | 

زمين

اصل اول زمين: هر چيزي كه مي چرخد، تمام چيزهاي روي آن نيز مي چرخند.
اصل دوم زمين: وقتي روي زميني با قانون زمين فكر كن. دقيقا قانون روي زمين.
اصل سوم زمين: روي زمين هر چيزي را مي توان حداقل به دو قسمت تقسيم كرد.
قال: اشرح (شرحش كو شازده؟)
قلت: اصبر (هممم؟)
از: نراغيل الافضل به خامه "شيخ ناقص اليربوطي"
+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط nergal  | 

امروز لاگان آمدم

امروز يا به تعبيري امشب لاگيدنم مي خارد. چون بقايي به عمر و كمر نيست و فردارو كي داده كي گرفته چند چيز را معا دخول مي دهم.تا بعد چه شود.
الاوسط
نرغال ابن شيث حرامي
+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط nergal  | 

دليل متوسط

فقط يك دليل متوسط بياور كه آخرين نفسي كه كشيده اي يك توطئه نيست.
فقط يك دليل متوسط...
+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط nergal  | 

قطعيت

هر چيزي كه يك بار ببيني توهم است،
دو بار دروغ
و بار سوم، توطئه. پس:
1- هرگز در جايي كه آنتن داره زندگي نكن.
2- با تلفن كه حرف مي زني دستت به تخمت نباشه. بفهم چي ميگي.
3- از هوايي كه نفس مي كشي كمي بو كن!
4- اگه كسي تو خيابون بهت لبخند زد و سلام داد، قدمت رو تندتر كن.
5- پاي تلويزيون كه نشستي يك چند لحظه چشماتو ببندي بد نيست.
باور كن اينارو به خاطر خودت ميگم!
+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط nergal  | 

مطالب قدیمی‌تر